تبليغاتX
تصویر و حقیقت
کنکاشی در جهان تصویر
 در ستایش ایسم

شاید در روزگاران پیشین، منظورم « عصر حجر» و « دوران پارینه سنگی» و از اینجور دوران هاست؛ هیچ بنی بشری- منظورم نخستی ها هستند- را تصور بر این نبود که روزگاری ذهن و فکر بشر به حدی پیچیده و تو در تو شود که لازم باشد جهت « ساده سازی» پرداختن به امور و پدیده های اجتماعی، به « قالب بندی» افکار و « پارتیشن بندی» ذهن پرداخت. اصولا اجتماعی در کار نبود که هر چه بود چیزی بود در مایه های گروهه های نخستین و حداکثر اجتماعاتی که هدفشان چیزی نبود جز گردآوری شکار و انبوهه ساختن سنگ و کلوخ برای گریز از باد و باران. اما به مرور- که البته این مرور قرنها به طول انجامید و جای صحبتش در این نگاشته کوتاه نیست؛ بل سیاهه طومار گونه ای را می طلبد- دری به تخته خورد و آدمی با کلی مصائب و مصیبتی که یکی پس از دیگری کشید و پشت سر گذاشت؛ به چیزی رسید و بر چیزی چنگ انداخت که نامش را « تمدن» گذاشت. یعنی مدنیت پیدا کرد و شهرنشین شد. منظورم همان فرایندی است که آرتور سی کلارک فقید قلمی نموده است و استنلی کوبریک خدا بیامرز به جواهر تصویر مزینش کرده و نامش را گذاشته " 2001: یک ادیسه فضایی". آنجا که یک نخستی، با پرتاب پرتلاش تکه استخوانی به فضا تمامی منویات و تمنیات درونی اش را با تزریق کردن در آن و تبدیلش در آسمان به یک سفینه فضایی، به رخ میکشد. در چنین عصری که زمان به سرعت برق و باد پیش میرود و زمانه، زمانه فن آوریست و معرکه معرکه تاخت و تاز اندیشه هایی که چنان فن آوریهای را به پیش میبرند؛ حال آدمیزادگان، حال غریبی است. مگر نه اینکه فن آوری زاییده ذهن همین آدمی است؛ پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که در چنین ذهنی چه میگذرد و عالم اجتماعی که نامش را میگذاریم جامعه شناس و انسان شناس و قس علی هذا، چگونه باید به جوامع که چیز ی نیستند و پشیزی ارزش ندارند جز به همراهی و دست اندر دستی اعضا متشکله خویش، بپردازد و تبیینش کند. ذهنی که هر روز هزارتویی اش افزون میشود و  پیچیدگیهایش  پر پیچ و خم. حال در این وانفسا عده ای از گرد راه رسیده یا هنوز نرسیده و خاک از خورجین خویش نتکانده و در ستایش بازگشت به روزگاران دوردست گذشته دست امثال روسو و دوبونالد و دومیستر را از پشت بسته؛ به فکر حل پیچیدگیهای بازار مکاره ذهن از طریق نفی و انکار آن برآمده اند. باز هم همان راه حل ساده انگارانه – دلم نمی آید بگویم ساده لوحانه-  حل مساله از طریق له و لورده کردن صورتش. مخالفین و منکرین « ایسم»  با میراثی از تفکرات رسوب یافته از اعصار دوراز راه رسیده اند. انکار و پرخاشگری به هر چیز و هر کس و هر تفکری- البته بیشتر هر تفکری- که در قالب« ایسم» بگنجد و از « ایسم» بگوید. چرا که « ایسم ها» را غربی می انگارند و با ممهور کردن اندیشه به مهر جغرافیا، به جنگش میروند و مرزهای غرب جغرافیایی هم برایشان آنچنان فراخ است که عقربه های هیچ قطب نمایی را یارای تشخیص و حد زدن بر آن نیست. از ینگه دنیا آغاز میشود و با درنوردیدن کوه و دمنهای قاره سبز به دشتهای پذیرای کانگوروها میرسد و صد البته سرزمین آفتاب تابان را نیز بی نصیب نمیگذارد. نفرت از «ایسم» به حدی است که چنین افرادی را یارای اندکی تفکر هم نیست. اینکه به گفته ی آلتوسر فرانسوی بسیاری پدیده های اجتماعی را « پروبلماتیکی» در کار است و مرادش این است که برای تفکر پیرامون هر امر اجتماعی باید سراغ نظریه ای رفته و ساختارش را در «مدلی» جستجو نمود و در نهایت فراورده تامل ذهن و عرق ریزی روح را جهت ساده سازی و خلاصه نمودن و گریز از آشفتگی نظری و زبانی در « ایسمی» خلاصه نمود؛ برای این عزیزان چیزی در حد و اندازه و قد و قواره گناهان کبیره است. اشتباه نشود؛ « پرت اندیشی» ذهنی و جمود و تعصب- تعصب به معنای آلپورتی آن مد نظرم است که میتواند هیچ دخلی به مذهبی بودن نداشته باشد که اگر داشته باشد اوضاع از بیخ و بن خراب است-  فکری در آن حدی نیست که با عوض نمودن مظروف زبان، کنار گذاشتن «ایسم» و جایگزینی آن با پسوندهای مادری، همچون، « انگاری»، « گرایی»، «گونگی» و مانند اینها، مساله حل شود؛ صحبت بر سر دالها نیست که مدلولها سبب نفرت گشته اند. آنچه ظرف زبانی بدان اشاره دارد؛و آن غربی است که حامل فرهنگی است که بلاشک برای این عزیزان ناشناخته مانده؛ ورنه شاید گوشه چشمی به امثال ادوارد سعید داشتند که چگونه ژرف اندیشانه، شیوه خلق "شرق" و مدیریتش را توسط "غرب" واکاوی میکند و به فحاشی و بد و بیراه گفتن به آن و روشنفکر جماعت را مهوع دانستن و نظریه های جامعه شناسی را به صلابه کشیدن متوسل نمیگردد. اما از زبان گریزی نیست که واقعیت ساز است و لانه هستی است.  پس ما به خود جرات میدهیم و جهت ساده سازی و جلوگیری از هرج و مرج فکری، دیالکتیسین میشویم با کوله باری از « ایسم» به استقبال نافیان و جلادان « ایسم» میرویم: بخوانید "ریجکشنیسم"  اما  بگویید" فاندامنتالیسم"، البته با عرض معذرت از این دو « ایسم».  

Naji al-Ali cartoonاثر ناجی العلی

|+| نوشته شده توسط آرمان شهرکی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا