در این جستار به نقد و تحلیل عنوان بندی آغازین فیلم مستاجر ساخته رومن پولانسکی پرداخته و موشکافی پیکره اصلی فیلم را به نوشته مفصل دیگری موکول می کنیم که مجال بیشتر و تفصیل مطول تری را می طلبدبه عبارت دیگر این عنوان بندی را به منزله یک" قاب داستان" زیر ذره بین تحلیل پدیدار شناختی می بریم.

ادموند هوسرل فیلسوف پیچیده و مغلق گوی آلمانی واضع و مبدع پدیدارشناسی است. او در سخنرانی معروف خویش با عنوان " بحران علم اروپایی و پدیدارشناختی استعلایی در دانشگاه برلین جهت و خط سیر فکری خود را با چنان شیرینی و جذابیتی بازگو کرده که کمترین شکی در نبوغ خویش برای شنوندگان آن سخنرانی و خوانندگان حال حاضر برجای نگذاشته است. هوسرل واضع پدیدارشناسی استعلایی است یعنی پدیدارشناسی از پیچیده ترین نوع آن وگرنه این مکتب در فضای فکری مرلوپونتی و سارتر نیز چرخیده و وَرز خورده است اما از استعلای هوسرل تا وجود گرایی از نوع سارتر و مرلوپونتی و تاویل گرایی از نوع هایدگریش فاصله ای از زمین تا آسمان است در اولی پدیدارشناسی به عکس خویش بدل می شود و در دومی در حیطه واژه شناسی و نحو پیچیده زبان آلمانی گرفتار می آید. و اما اصل مطلب.

"قاب داستان" ابتدایی مستاجر اُبژه این نوشته نیست هم اُبژه است و هم سوژه. فاعل شناسایی که هنگام عرضه خویش و میل یا التفات یا نیت مندی بسوی آگاهی بیننده در لحظاتی خود را کنار می کشد و منتظر کنشی از سوی ما می شود. و درست در همین لحظات است که مفهوم Zuden Sachen  یا "پدیده" که بنیاد و اهمیت پدیدارشناسی در توصیف صحیح آن خلاصه می شود  خود را به تمامی به رخ می کشد و معنای آن در عمق جانمان می نشیند. اگر آگاهی در توصیف پدیدارشناختیش ذاتن نیت مندانه است آگاهی به این قاب داستان نیز ذاتن التفاتی است نه اینکه جهت التفاتی داشته باشد. موسیقی اعجاب انگیز و وهم آلود فیلیپ سوردا و حرکت عمیقن فلسفی و معنی شناختی سوین ناکویست (    Sven Nykvist) فیلمبردار کهنه کار و زبردست آثار برگمان لاجرم، ناخودآگاه و بی هیچ مقاومتی مارا به عرصه متافیزیک می کشاند و به تقلیل پدیدارشناختی یا اپوخه تسلیممان می کند. این تسلیم با اولین نما ( البته این قاب داستان بطور کل تک نمایی است و هیچ جا قطع نمی شود اما مونتاژ به گونه ای دیگر رخ می دهد که بجای خود پیرامون آن بحث می کنم) حادث می شود جاییکه دوربین بر قاب پنجره ای ( که البته همین پنجره بعدن در طول فیلم به نمادی از رهاییِ پروتاگونیستِ فیلم بدل می شود) قدیمی با توری پارچه ای تمرکزکرده و پیکره مستاجر به یکباره در پشت آن ظاهر می شود. ترکیب بندی این نما و قاب بندی تصویر در آن  یادآور نظریه تکاملی ایده آلیستی سه مرحله ای هگل است. تیرک عمودی وسط قاب در تضاد با خطوط افقی نوشته ها ما را به یاد دیالکتیک در فلسفه هگل می اندازد که چنین برداشتی بلافاصله پس از تیلت دوربین به سمت پایین و تصویر نرده های افقی دیگر و پنجره های دیگر  و بازگشت رعب آلود آن به وضعیت اولیه که با تغییر نوای موسیقی همراه است؛ تکمیل می شود. به هنگام تمرکز مجدد دوربین بر پنجره نخست پیکره ای دیگر در پشت قاب آن ایستاده است؛ دلیلی بر ناشناختگی هویت ها و معانی انسانی و تغییر لحظه به لحظه ان در بستر تحولی نشات گرفته از فراگردهای ذهنی. با این حرکت دوربین مسیری عمودی در ذهنمان شکل می بندد که تشکیل آن دال بر تحقق آن بعنوان یک شی فی نفسه است. نشانه ای از رستاخیز آگاهی و مهر تاییدی بر جهان به غایت ناشناخته اما حس پذیر umwelt. نمی دانم چگونه آلن کازبیه در کتاب خود با عنوان پدیدارشناسی و سینما بدنبال نوعی معرفت شناختی و وجود شناسی واقع گرایانه برای نظریه بازنمایی سینمایی از دریچه پدیدارشناسی هوسرل می گردد در حالیکه آنچه را که در این نما و به تبع آن در کل قاب داستان بازنمایی می شود به هیچ وجه بعنوان یک شیء واقعی در نمی یابیم بلکه آن را در تمامی "اثر" می خوانیم.  چنین خوانشی با اندریافت موسیقی سوردا و حرکت دوربین نیکویست، ذهن ما را بسوی آگاهی کل اثر بعنوان یک کنش گر خلاق و شناسا میل می دهد و معطوف می سازد. در طول این اثر( قاب داستان) به سفری اودیسه وار و سرشار از سیالیت ذهن رهسپار می شویم. سفری که سکان آن در دستان ذهن کنشگر، فراشدهای پویا و دیالکتیک گونه آن و کنش های برخاسته از آن است. این اثر همانطور که در ابتدا نیز خاطر نشان ساختم یک کنشگر زنده و عامل است که با ما وارد تعاملی در جهان پیچیده و گونه گون umwelt می شود. التفات و میل مندی آگاهی در این اثر و تحقق اشیاء و پدیده ها در چهار حیطه رخ می دهد: 1- با اندریافت موسیقی و حرکت و التفات به اشیاء بازنمایی شده 2- با اندریافت حرکت و اشیاء بازنمایی شده و نیت مندی آگاهی بسوی موسیقی 3- با اندریافت موسیقی و اشیاء بازنمایی شده و میل اگاهی بسوی حرکت 4-  اندریافت نمود پدیده در آگاهی خود و التفات به حرکت، موسیقی و تصاویر بازنمایی شده

 

در مورد اول پدیده محقق شده " حجم " یا " پربودگی " است که آبشخوری فرعی نیز در شهود تنگناترس خود پولانسکی دارد. احجامی که به شیوه ای بسته و مسدود شما را احاطه می کنند و بر تناقض معروف پدیدارشناسی نیز صحه می گذارند که عبارت باشد از تاثیر ساختارها و نهادهای اجتماعی بر آگاهی و ذهن آزاد کنش گر. پیکره هایی که دگرگون می شوند و ان شبح سیاه رنگی که چیزی را جابجا می کند زنده بودن هیولای حجم و چندسر بودنش را برملا می سازند که باید جهت مواجه با آن دانش سودمند، دستورالعمل ها و دانش به مهارتها را پیوسته تغییر دهیم.

در مورد دوم آن صور و ماهیات پایداری که بودن می یابند؛ " شل شدگی عضلانی" و " گریختگی و سواییِ موقتی بدن به عنوان یک عینیت مادی" از آگاهی است که البته در لحظاتی به تپش قلب و حالات روان گردیِ ناشی از دارو منجر می شود و نبرد میان آنچه که د ر آگاهی می گذرد و تجسم بیرونی اش را به کسی که ما را نظاره می کند بازتاب می دهد.

در مورد سوم که برای نحقق پدیده  تنها باید به حاشیه های کادر دوربین یا قاب تصویر نگاه کنیم؛ آنچه نمود می یابد " ابهام  در جهت، مکان و فضا و تکیه گاه " است که ما را بسوی استغراق در دازاین هایدگرگونه می کشاند.

در مورد چهارم و بر اساس روان شناسی گُشتالت، پدیده عبارت است از " سیلان" سیلان و پویایی در همه کس و همه چیز از جمله در خود آگاهی و پدیده تحقق یافته در ذهن و بازگشت به سرمنشاء هستی به نقطه صفر به جایی نامعلوم که همه چیز از  آن آغاز گشته و حتی نابودی و گذر از آن به تاریکی و سکوت به خواب و آن آگاهی و فراشد روانی که در خواب و مرگ ما را هدایت می کند و به عبارتی به نه تصویر نه صدا نه حرکت نه هیچ نه بود نه نمود به          .

توصیه می کنم برای دیدن این اثر، شبی را برگزینید که ظلمات همه جا را فرا گرفته باشد؛ در خانه تنها باشید؛  قبلن هر گونه کنش فیزیکی ضرور و غیر ضرور را انجام داده باشید و در ضمن از خوردن هر گونه خوراکی اجتناب ورزید.