بابا شیخ فرید
Baba Sheikh Farid
......شب تولد، تاریک و ابرناک بود و ماه که رویتش نشانگر آغاز رمضان- چله روزه- است؛ دیده نمی شد. آری! سخن از تولد فرید الدین مسعود شکر گنج است؛ بابا فرید پک پتان) Farid-ul-Din Masaud Shakar Ganj, the Baba Farid of PakPattan) آن هنگام که ماه دیده نمی شد و مردم دل مشغول آن بودند که آیا باید روزه خویش را باز کنند یا نه. از مردی مقدس مشورت خواستند و او چنین اندرز داد که روحی بزرگ در خانه سلیمان متولد شده است و اگر آن طفل شیر بخورد پس می توانیم روزه خود را بشکنیم و در کمال حیرت همگی، طفل، بابا شیخ فرید جی( baba Sheikh Farid ji )، روزه بود.
بابا شیخ فرید آنچنان که در سرتاسر پنجاب، هند و پاکستان بدین نام خوانده می شود؛ در زمانه ای چشم به جهان گشود که پنجاب، بحرانهای بزرگی را تجربه می نمود. تیمور لنگ(Tamur the Lame)، هولاکو Halaku)) (پسر چنگیز خان) و دیگرانی، پنجاب را در حدود 100 تا 200 سال پیش از تولد او به ویرانی کشانده بودند. زبان رسمی هندوستان، ترکی و فارسی بود. خاندان بردگانی منسوب به قطب الدین ایبک(Qutub-Ud-Din Aibak) در آن زمان توسط سلطان بالبان((Sultan Balban حکمروایی می نمودند. 200 تا 300 سال پیش از غرب هندوستان، شمشیر اسلام، کشورهایی همچون ایران، افغانستان و شرق اروپا را در نوردیده بود. برده قطب الدین ایبک تلاش داشت تا مردم را با زور مطیع سازد؛ اما چیزی جز نفاق و جدایی میان اجتماعات به بار نیاورد. آنگاه نوبت به قدیسان صوفی رسید که از سرزمین عرب و دیگر ممالک با رسالت گسترش پیام خویش که عشق به الله بود؛ از راه رسیدند. قدیسانی همچون خواجه قطب الدین بختیار کاکی( (Khwaja Qutub-Ul-Din Bakhtiar Kaki )، سیدی از قوم جفیری حسینی( Jafiri Hussaini) ، بسیار مشهور بودند…..
شجره نامه بابا شیخ فرید جی در جواهر فریدی(Jawahi-r-Faridi)( سخنان نغز فرید) آمده است که توسط علی اصغر باهادال(Ali Asghar of Bahadal) در معبد پک پاتان، شهری در نزدیکی سرهیند(Sirhind ) نگهداری می شود. بابا شیخ فرید جی نسب از فرخ شاه می برد؛ پادشاه آن زمان کابل که پادشاهان غزنه (Ghazni) و دیگر امارات، مطیع او بودند. جد بزرگ بابا فرید جی، پسر فرخ شاه، امپراطور کابل بود ودر همان دوران، زمانی که هلاکو، پسر بزرگ چنگیز خان به کابل یورش برد؛ کشته شد؛ هلاکو شاهزادگان و فرهیختگان چندی از جمله بسیاری از نیاکان بابا فرید را به هلاکت رساند.
پدربزرگ بابا فرید، شیخ شعیب (Shaikh Shaib)، کشورش را تسلیم نمود و در 1125 میلادی به پنجاب پناهنده شد. قاضی کوثر ( Qazi of Kasur) که به جایگاه و مرتبه بالای شیخ شیب واقف بود؛ او را پناه داد و با او و بستگانش با احترام و صمیمت رفتار کرد. شیخ شیب پس از مدتی رهسپار مولتان شد؛ جاییکه دریافت بایستی خود را کمتر در معرض تمنیات دنیوی یا وسوسه های جاه طلبانه قرار دهد. در کوتیوال (Kothiwal) مسکن گزید؛ که هم اکنون به چاوالی ماشایخ ( Chawali Mushaikh) شهرت دارد؛ نزدیک دیپالپور(Dipalpur). بزرگترین پسرش، جمال الدین با بی بی مریم، دختر سید محمد عبداله شاه- یکی از اولاد علی- ازدواج نمود. بی بی مریم سه پسر داشت؛ خواجه عزیز الدین، فرید الدین مسعود ( بابا فرید)، و خواجه نجیب الدین، و یک دختر با نام جمیله خاتون.

زمانی که بابا فرید چند سال بیشنر نداشت؛ مادرش به او مناجات آموخت. پسر از او پرسید که از مناجات چه حاصل می شود. مادرش پاسخ داد؛ شکر. از آن پس مادر مقداری شکر زیر سجاده فرزندش پنهان میساخت و زمانی که دعایش تمام میشد به عنوان پاداش مراقبه، شکر را به فرزندش میداد. روزی مادر فراموش کرد که شکر را زیر سجاده بگذارد اما مناجات که تمام شد؛ بازهم زیر سجاده شکر بود. از آن روز فرزندش را شکر گنج خطاب نمود؛ به معنای مخزن شکر.
وقتی که فرید 16 ساله بود؛ به حج رفت و در منزل عبد الرحیم انصاری اقامت گزید. با اینکه بابا فرید جی به پنجابی سخن میگفت؛ درویشی پریشان موی که سخنانش را می شنید؛ عظمت و شکوه آتیِ پسرک را پیش گویی نمود. پس از بازگشت فرید به پنجاب، به دهلی و محضر خواجه قطب الدین بختیار کاکی فرستاده شد تا الهیات بیاموزد. قطب الدین که درصدد تکمیل طلبگی فرید بود؛ او را به معبد عبد الشکور سارسا(Abdul Shakur of Sarsa) در نزدیکی دهلی فرستاد تا تحصیلاتش را به اتمام رساند. ......
پس از مدتی بابا فرید به تبعیت از اندرز مادرش رهسپار جنگل شد و سالها زاهدانه بر روی برگ درختها روزگار گذراند. در بازگشت و زمانی که مادرش موهایش را شانه می زد خطاب به مادر گفت که درد دارد و مادرش در پاسخ چنین گفت که درختان نیز آن هنگام که میوه شان را ا برای غذا یه یغما میبری؛ درد میکشند. سپس هجرتی دیگر را آغاز نمود.
در این زمان، آنچنانکه تلاش داشت تا به هیچ جنبنده ای آسیبی نرساند؛ قالبی چوبی به شکمش بست گفته میشود که با تغذیه ای خیالی که همین قطعه چوب به واسطه نذرش به او میداد؛ امرار معاش نمود. زمانی که بازگشت؛ مادرش دریافت که غرورش به تمامی از بین نرفته بنابراین برای سومین بار طی همان سالها او را روانه ریاضتی دیگر نمود. گفته شده که طی این دوران خود را از پاهایش از دیواری آویزان نمود. دوبیتی ذیل را با ارجاع به چنین وضعیتهایی سروده است:
فرید، تن رو به زوال میرود
سر به قفسی بدل گشته
منقار کلاغ ها بر پاهایت است
اگر خداوند هم اکنون بسویم بیاید، خوش اقبال خواهم بود
بابا فرید جی در نومانیا(Pneumonia) در روز پنجم از ماه محرم، مصادف با 1266میلادی وفات یافت. تاریخ مرگ او در تاریخ نگاریهای (الف) فرید انصاری و (ب) عالیه خدایی، قید شده است. فردی بیهمتا، و از مقربین الهی. بابا فرید جی در خارج شهر پک پاتن به خاک سپرده شد در جاییکه گورستان شهدا نامیده میشود.
او را به حق بنیانگذار ادبیات پنجابی نام نهاده اند؛ کسی که قدمت فرهنگ پنجابی را ازهندی، اردو و دیگر زبانهای دوره های معاصر، فراتر برد. بسیار بعدتر از او بود که کبیر، تالسیداس(Tulsidas) و میرا بای(Mira Bai)، شروع به استفاده از زبان مرسوم مردم هند نمودند. بعدها زمانی که کتاب مقدس سیک با نام آدی گرنت صاحیب (Adi Granth Sahib) گردآوری شد؛ بسیاری از اشعار و ابیات او در کنار اشعار کبیر و راویداس (Ravidas) در این کتاب جای گرفتند. بابا فرید را می توان براستی پیشگام فرهنگ مدرن پنجابی و مفهوم پنجابی بودن، نام نهاد.
I thought I was alone who suffered
Says Farid,
I thought I was alone who suffered.
I went on top of the house,
And found every house on fire.
فکر می کردم تنها کسی هستم که رنج میبرد
فرید میگوید،
فکر میکردم تنها کسی هستم که رنج میبرد.
تا که بر بام خانه ای شدم،
و دانستم که هر خانه ای در آتش است.
You must fathom the ocean
Says Farid, you must fathom the ocean which contains what you want
Why do you soil your hand searching the petty ponds;
Says Farid, the Creater is in the creation and the creation in theCreator
Whom shall we blame when He is everywhere?
اقیانوس را ، ژرف بپیما
فرید می گوید؛ باید اقیانوس خواسته هایت را ژرف بکاوی
چرا دستانت را با جستجوی آبگیرهای حقیر می آلایی؛
فرید می گوید، آفریننده در آفرینش نهان است و آفرینش در آفریننده
چه کسی را سرزنش می کنیم وقتی که او همه جا هست.
Why do you roam the jungles?
Says Farid,
Why do you roam the jungles with thorns pricking your feet?
Your Lord dwells in your heart.
And you wander about in search of Him.
چرا درجنگلها سرگردانی؟
فرید میگوید،
چرا در جنگلها سرگردانی با خارهایی که بر پاهایت نیش میزنند؟
سرورت در قلب توست.
و تو در تمنایش، حیرانی. [ آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم. مترجم]
The lanes are muddy and far is the house
The lanes are muddy and far is the house
of the One I love so much.
If I walk to Him I wet my rug, and
remaining behind, I fail in my love!
کوچه ها گل آلود و خانه دور
کوچه ها گل آلود و خانه دور
خانه محبوبم
اگر به سویش روم پاپوش هایم تر می شود و برجا میماند،
و عشقم ناکام !





جودیت پوردون
در این وبلاگ سعی خواهد شد تا در حدی که دانش نویسنده اقتضا می کند و با استفاده از دانسته های فرامتنی که از علومی همچون روانکاوی، جامعه شناسی و مکاتب مختلف ادبی و سینمایی وام گرفته می شود به انکشاف لایه های عمیق معنایی فیلم نایل شویم. شاید درییچه جدیدی به سوی مبحث نقد فیلم باز کنیم. تا چه پیش اید.