جیا ماریا کارانجی

 

      

جیا ماری کارانجی (۱۹۸۶-۱۹۶۰)

 

 

 

 

روزی روزگاری، در یک پادشاهی دور، بسیار دور، دختر جوانی زندگی میکرد؛ موهایش همه از طلا. روستاییان او را دیدند و گفتند "آه چه زیباست"؛ به او خانه ای زیبا بر مریخِ زیبا نشان دادند و گفتند " بیا و اینجا برای همیشه بمان"؛ و دختر جوان گفت "آه مریخ جاییست که زندگی دیگرگونه است؛ رُک و با کنایه گفت؛ خُب شما چگونه اینجا سَر میکنید؟ از کجا تاکسی میگیرید؟ اتوبوس از کجا؟ خُب چطور میفهمید که آنجایید وقتی آنجایید؟"

اما مردم روستا خیلی فقیر بودند. و هر شب موذیانه داخل خانه میشدند؛ دختر خواب بود؛ و آنها طرّه ای از موهایش را میبریدند و در ازای پول میفروختند؛  مردم میگفتند "او هیچگاه نخواهد فهمید"؛ و بزودی هرچه طلا بود از سرش رخت بربست. مردم گفتند "اَه او هرگز زیبا نیست؛ دختر را از خانه راندند؛ در خیابان دور ریختند؛ و او رفت و دیگر هیچگاه بازنگشت. دیگربار، مردمی اسیر گرسنگی شدند و در جستجوی طلا به خانه بازگشتند؛ اما هیچکس آنجا نبود"، گویا او میدانست...."

برگرفته از ژورنال Gia Marie Carangi

کارانجی سوپرمدل آمریکایی در دهه هفتاد و هشتاد زنی سرکش و با اعتماد به نفس که همواره زیبایی را ورای مرزهای محدود صنعت مُد جستجو میکرد. در ۱۹۸۶ به علت ابتلاء به بیماری ایدز از دنیا رفت. بر اساس زندگی غمبار او فیلمی تحت عنوان "جیا" با هنرنمایی آنجلینا جولی نیز ساخته شده است. زندگی او الگویی است برای دختران جوانی که در تمنای لذات و رفاه سطحی و زودگذر دنیای مد جذب این صنعت میشوند. عکاس معروف جیا، فرانچسکو اسکووالدو، اعتیاد و غم انگیزی زندگی جیا را به دلیل فقدان عشقی میداند که هیچگاه نصیب او نشد.

آنجا

آنجا خلوت است خالی از ازدحام و پر است از آرامشی نسبی شاید هم من اینچنین تصور میکنم.  

آنجا پر است از انتظاری شیرین که در سه روزمتوالی تکرار شده و به خروش می آید.

آنجا در آن روزهای زودگذر، در چنین چیزهایی خلاصه میشود جان می یابد و آرام میگیرد:

روسری سرنده ای که به تناوب همچون توالی نامیرای شب و روز می لغزد و سیاهی و سپیدی را به زیبایی تصویر میکند.

دست معصومی که بر بازویی تکیه میزند چونان پیچکی بر دیواری کهنه تا جلوه ای نو به آن ببخشد.

پیچشی سریع و قاطع آنچنان پرجذبه که تو را بی اختیار به سوی خود میکشاند حتی در مسیری اشتباه.

دربند  پسرک فالگیر چای و خرما

عطر مو  بوسه ها بوسه بوسه ها  و خواب کوتاه و سبک و رخوت انگیز ظهر تابستان با دستان و موهای رها که تو را با خود به لایتناهیها می برد و هرآنچه که نمی توان گفت.

ترانه های آهنگین در خیابان و خستگی شیرین و مفرط در پاها

آنجا.....تکیه مغموم شبانه به دیوار   آنجا  راه داده است به عشق.

Painting for sale Touch, modernism figurative paintings, Amsterdam Art Gallery

کیمیای عشق

کشش و گیرایی نسیم در این نکته نهفته است که در عین وقار و متانت خویشتن دارش در لحظاتی که برای من از کیفیتی جادویی برخوردار است ملال عاشقانه خویش را در نهایت فروتنی برملا می کند و فرازوفرودهای لحن کلامش، افشای حقیقتی است چیزی که مدتهاست به قلبش سنجاق شده است و تا کلام و کله اش خود را بالا می کشد. من چگونه می توانم همپایی و همنفسی کنم با او زمانی که چنین خاضعانه خود را در تسلط بندها و زنجیرهای عشق به تصویر می کشد و حکایت غم انگیز تلاشی جانکاه را فریاد بر می کشد تا در آغوش همدیگر گرمی یابیم و آرام گیریم من چگونه می توانم زنجیرها را برکنم جز از طریق کوک کردن و میزان قلب خود با هارمونی آوازی  که زمانه سر می دهد و ایمان و اعتقاد به کیمیای معجزنمای عشق که مشکلات را آسان و ممتنعات  را ممکن میسازد.