رد استخوانها

 

 

اسکای از زمان تولد خویش پدر را ندیده، هاوارد اسپنس بازگیر معروف فیلمهای وسترن است

 دون ژوانی بوده برای خودش ستاره اقبالش در حرفه اش بس روشن و بلند و در زندگی

 شخصی بس تاریک و کوتاه . هاوارد پدر اسکای است. اسکای در مایه های بیست و اندی

 ساله است. هاوارد از سر صحنه فیلمبردای آخرین فیلمش میگریزد با اسب میزند به بیابان

. هاوارد از ابتذال زندگی شخصیش می گریزد اما ازصحنه تاریخ گریزی نیست. اسکای در

 انتهای فیلم( don’t come knocking، نیا التماس کن به کارگردانی ویم وندرس) کوزه به

 دست، کوزه ای  که حاوی خاکستر مادرش است؛ از پدر که دستبند ابتذال روزمرگی بر

 دستانش هست؛ لحظه ای درنگ می خواهد تا پس از این همه سال سکوت و غیبت فراگیر

 حتی اگر شده لحظه ای به چهره ی پدر چشم بدوزد؛ دستانش را لمس کند و شاید که در

 آغوشش کشد و آنگاه خاکستر مادر را به باد بسپارد.

 

اسکای به پدر خیره شده و لب به سخن می گشاید[ در حین مونولوگِ اسکای دوربین بطور متناوب بر چهره ی او و هاوارد شات ریورس شات میکند]:

 


من باید بهت یه چیزی بگملازمه قبل از اینکه دوباره از اینجا بری اینو بهت بگممن همیشه

 در مورد تو در شگفت بودممن به فیلمهات فکر میکردمهمه ی عکسهاساعتها بهشون

 نگاه میکردمانگشتهامو رو صورتت به حرکت در می آوردم استخونها را دنبال می کردم

 دستهاتو زیر ذره بین بررسی میکردمرگها و بند انگشتها رو جستجو میکردم و....چندتا

نشونهبه صورت خودم در آینه زل میزدمفکر میکردمنگاه میکردمدنبال چند...چند تا

خط چشمچند تا چروک لب هر چیزی که بتونه یکدفعه همه چیزو از بین ببره--- هیچوقت

 خودشو نشون ندادهمیشه یه چیزی بودنیمه پنهان-- حالا تو اینجاییدرست اینجا

رودرروی من--- همینجا ایستادی-- هنوز مطمئن نیستمبرای چی؟-- چطور ممکنه؟

 


 http://www.youtube.com/watch?v=jKfzVgaNLIk

Don't Come Knocking

Don't Come Knocking

Don't Come Knocking

Don't Come Knocking

عین گربه

 

عراق گهواره تمدنی میان رودان بوده است یادش به خیر شهرزاد و هزارویک شب . الزیدی

 کیست هیچ کس هیچ چیز جز نقطه ای تاریک بر پیشانی درخشان آن دیار. آیا به راستی آنطور

 که بوش گفت حساب او از ملت عراق جداست؟ نه اصلا! رییس جمهور به ملت عراق لطف

 داشته است زیادی هم.  آیا غرب حساب او را از شرق جدا میکند؟ غم انگیز است اما باید

 بگویم باز هم پاسخ منفی است. قریب به سی سال از انتشار شرق شناسیِ ادوارد سعید

 میگذرد اما هنوز بر خلاف میل او چرخ بر همان پاشنه میچرخد؛ خر همان است و پالان هم.

 وهنوز برای ملل متمدن شرق جانیفتاده است که زیر ذره بین تحلیلند. آیا ملت عراق طالب

 دموکراسی است؟ نه به هیچ وجه! پرتاب لنگه کفش به سوی دموکراسی. آیا ملت عراق

 طالب آرامش است؟ ابدا فکرش را هم نکنید! با دموکراسی زودرس چونان طفلی ناقص

 الخلقه و زودهنگام موافقید؟ من هم موافقم. حال این که ملتی طالب دموکراسی است و

 ملتی نه چطور؟ باز هم صادق است. عراقیها در ناخوداآگاه جمعی خویش طالب دیکتاتوریند

 چه از نوع سوسیالیستی اش و چه از نوع مذهبیش. داستان، دیگر داستانِ خواستن

 دموکراسی به شیوه ی خویش نیست که اگر می بود حرفی و بحثی نبود. اما مشترکاتی نیز

 هست. ملتها با دیوارهای ناپیدای فرهنگ، منزوی و تک افتاده نیستند. اصولی هست مرامی

 هست. یک نمونه اش رعایت ادب و نزاکت خبرنگاری است. درست است؟ با من موافقید؟

 وقتی مملکتی آنقدر بلبشو و هر کی هرکیست که کارت خبرنگاری بر گردن هر کسی آویخته

 میشود؛ چه انتظاری بیش از این دارید؟ اما به هر حال بخت با الزیدی یار بوده است.

 می پرسید چرا؟ چون لنگه کفش خویش را به سمت رییس جمهوری از شرق بالاخص

 خاورمیانه پرتاب نکرد که اگر کرده بود تا همین لحظه جد اندر جدش سوخته و خاکستر شده

 بودند. همانجا در همان اتاق کنفرانس دمار از روزگارش می آوردند. رییس جمهور که چه عرض

 کنم حتی اگر وزیر خاورمیانه ای هم میبود حال از الزیدی خبری نبود.

بازتابهای رسانه ای:

ایران: خبرنگار واحد مرکزی خبر به شهروندان ایرانی طریقه ی پرتاب کفش به سوی رییس

 جمهور آمریکا را یاد میداد. توجه داشته باشید پرتاب کفش به سوی یک مقام عالی رتبه هرکه

 میخواهد باشد. قصه ی این خبرنگار همان حکایت الزیدی است بی کم و کاست.

در آمریکا اما جریان فرق میکند. پلهای ایدئولوژیک برای پاسداشت و مدح و ثنای قدرت زده

 نمیشود. تمدن غرب رو به اضمحلال معرفی نمی شود. لیبرالیسم خانه خراب معرفی

 نمیشود؛ بلکه زنجیره ای از شوهای طنز ساخته میشود که بوش را به سخره میگیرند به

 همین راحتی بی آنکه مسیحیت در خطر بیفتد؛ اذهان عمومی مشوش شود؛ امنیت ملی به

 خطر افتد و هزار توهم تاریک دیگر در همین مایه ها. تنها برای خنده همین و بس برای شاد

 بودن. Cnn میگفت رفلکس بوش در شصت و اندی سالگی همچون واکنش گربه ای چالاک

 بوده است: طوفان خنده. بوش نیز از سایز کفش گفته بود که 10 هست و اینکه اینها همه اش

 ماحصل دموکراسی است راست هم میگوید صدام حسین کجا که عراقیها را دست جمعی در

 گودال می انداخت و یک نارنجک هم روش و حالا کجا که خبرنگاری پاپتی به خود اجازه میدهد

 که لنگه کفش به سمت رییس جمهور آمریکا پرتاب کند تا مرثیه ای باشد برای یک تمدن از

 دست رفته

ولی خودمونیم ها، جاخالی عالی بود، عالی!

قلب قدرتمند

 

October 10, 1963(1963-10-10)
Princeton, New Jersey


دانیل پرل(10Daniel Pearl اکتبر، 1963، 1 فوریه 2002) ژورنالیست آمریکایی که در

 کراچی پاکستان ربوده و به قتل رسید. در زمان ربایش، پرل به عنوان مدیر دفتر جنوب آسیای

 وال استریت ژورنال که در بمبئی مستقر بود؛ خدمت می کرد. ایشان پرونده ریچارد ریدِ (

Richard Reid) بمبگذار را مطالعه نموده بود و در پی آن اظهار نمود که پیوندهایی میان

 القاعده و سرویس اطلاعات ارتش پاکستان (ISI)وجود دارد. به همین دلیل به پاکستان رفت؛

 جاییکه سر از تنش جدا نمودند.

در جولای 2002 ، احمد عمر سعید شیخ(Ahmed Omar Saeed Sheikh)( تبعه

 بریتانیا، متولد پاکستان)، به دلیل ربودن و قتل پرل به اعدام با چوبه دار محکوم شد.

در مارچ 2007 در یک جلسه نظامی پشت درهای بسته در کوبا، خلیج گوآنتانامو، خالد شیخ

 محمد( Khalid Sheikh Mohammed )، اعتراف کرد که شخصا سر از تن پرل

 جدا نموده است.

 

سالهای آغازین

دنیل پرل در پرینستون، نیوجرسی متولد شد و در انکینو (Encino ) در مرکز لوس آنجلس،

 کالیفرنیا بزرگ شد. در آنجا در مدرسه راهنمایی پُرتولا( Portola )و دبیرستان بیرمنگام ثبت

 نام نمود. پدرش جودا پرل(Judea Pearl )، پروفسور دانشگاه UCLA و مادرش رُز(

Ruth) اصالتا از یهودیان عراق است. تاریخچه خانواده و و ارتباطاتش با اسراییل توسط جودا

 پرل و در کتابی با عنوان اسراییل برای من چه معنایی دارد؟ (

What Israel Means to Me ) به قلم آلن درشوویتز ( Alan Dershowitz) ، تشریح

شده است. دنی، آنچنانکه در تمامی عمرش با این نام شناخته میشد؛ از 1981 تا 1985 در

 دانشگاه استنفورد حضور به هم رساند جاییکه به عنوان عضو اتحادیه آلفا دلتا فی(

Alpha Delta Phi )، در انجمن افتخاری فی بتا کاپا(Phi Beta Kappa) در رشته

 ارتباطات زبانزد شد و در بنیانگذاری روزنامه دانشجویی تفسیرگر استنفورد (Stanford

Commentator) همکاری نمود. با درجه لیسانس در ارتباطات از استنفورد فارغ التحصیل

 شد و پس از آن یک تابستان را بعنوان کارآموز در ایندیانا پولیس استار(Indianapolis

Star) و همچنین زمستانی را در آیداهو در رستورانی در یک پیست اسکی گذارند. به دنبال

سفر به اتحاد جماهیر شوروی، چین و اروپا، به روزنامه ی نورس آدامز ترنسکریپت( North

Adams Transcript) و برکشایر ایگل(Berkshire Eagle) در غرب ماساچوست

پیوست. سپس به سانفرانسیسکو بزینس تایم (San Francisco Business Times) نقل

 مکان نمود.

پرل کار خود را در وال استریت ژورنال در دفتر آتلانتای این نشریه در واشنگتن دی سی و به

 منظور ارایه گزارش در زمینه ارتباطات تلفنی آغاز نمود. در سال 1996 به دفتر لندن نشریه

 رفت و مقالاتی به رشته تحریر درآورد از جمله مقاله ای درباره داستانی در اکتبر 1994

پیرامون ادعای پیدا شدن یک ویولن استرادیواریوس(Stradivarius violni )در رمپِ یک

 بزرگراه و روایتی از موسیقی پاپ ایران در جونِ 2000. چشمگیرترین مطالعات وی به نزاع

های قومی در بالکان می پردازد که در قالب آن به این نتیجه رسید که آنچه که از آن تحت عنوان

 اتهامات نسل کشی در کوزوو یاد میشود؛ معتبر نیست. همچنین حمله موشکی آمریکا به یک

 تاسیسات نظامی فرضی در خارطوم که ثابت نمود که در واقع یک کارخانه داروسازی بوده

 است.

بعدها، با ماریان ون نین هاف( Mariane Van Neyenhoff )آشنا و با او ازدواج نمود.

 ایشان بودایی و عضو سوکا گاکیِ بین الملل(Soka Gakkai International) بودند.

 پسرشان، آدام دنیل پرل در 28 می 2002 سه ماه پس از مرگ دنی در پاریس به دنیا آمد.

قتل

در 23 ژانویه 2002 در مسیری که به خیالش او را به کافه ای روستایی در کراچی جهت

 مصاحبه با شیخ مبارک علی گیلانی( Sheikh Mubarak Ali Gilani) میبرد؛ توسط

 گروهی نظامی که خود را جنبش ملی برای احیای اقتدار پاکستان مینامید(

The National Movement for the Restoration of Pakistani Sovereignty)

 ربوده شد. این گروه ادعا نمود که پرل مامورCIA است. و از طریق یک پست الکترونیکی از

 ایالات متحده درخواستهایی نمود؛ از جمله آزادی تمامی تروریستهای بازداشت شده پاکستانی، و

 همچنین آزاد نمودن یک کشتی آمریکایی متوقف شده حامل جنگنده های F16 برای دولت

 پاکستان.

 

پیام میگوید:

به شما یک روز دیگر مهلت میدهیم و اگر آمریکا تقاضاهای ما را اجابت نکند؛ دنیل را خواهیم کشت. و کماکان ادامه خواهیم داد تا دیگر هیچ ژورنالیست آمریکایی نتواند وارد پاکستان شود.

عکسهایی از پرل درحالیکه دستبند زده شده و تفنگی به سویس نشانه رفته و روزنامه ای در

 دست دارد به نامه الکترونیکی ضمیمه شده بود. از سوی سردبیر پرل و همسرش هیچ پاسخی

به تقاضاها داده نشد.

نه روز بعد، پرل با جدا نمودن سر از بدنش به قتل رسید. جسد پرل درحالیکه ده تکه شده و در

 گوری کم عمق در حومه کراچی دفن شده بود؛ در 16 می پیدا شد. وقتی که پلیس بقایای جسد

 را پیدا نمود؛ عبدالستار ایدهی ( Abdul Sattar Edhi )[از خیرین نوع دوست پاکستانی]

 بیدرنگ به صحنه رسید و شخصا تمامی ده قسمت را جمع نمود و آنها را به سردخانه برد. پیکر

 این روزنامه نگار به ایالات متحده بازگردانده و در گورستان یادبود پارک مونت سیناتی(

Mount Sinai Memorial Park Cemetery)در لوس آنجلس، کالیفرنیا به خاک سپرده

 شد.

 

 

 هیچ گونه کالبد شکافی انجام نشد. ویدئویی که بعدا به دست آمد؛ خط سیر وقایع را آشکار ساخت.

 ویدئوی دنیل پرل

دنیل پرل هویت خویش را در فیلمی که توسط قاتلینش تهیه شد بیان میکند.

در 21 فوریه 2002، نواری ویدئویی با عنوان سلاخی روزنامه نگار جاسوس، دنیل پرل یهودی، منتشر شد.

در این فیلم راوی به زبان انگلیسی میگوید:

·        " نام من دنیل پرل است. من یک یهودی آمریکایی اهل انکینو، کالیفرنیا، آمریکا هستم."

·        "من اهل، آه، از طرف پدر از خانواده ای صهیونیستی."

·        " پدرم یهودیست؛ مادرم یهودیست؛ من یهودی ام."

·        " خانواده ام پیرو دین یهود است. ما از خانواده های بسیاری در اسراییل دیدن کرده ایم."

·    در پشت شهرک نی براک(Bnei Brak)، خیابانی است که به نام جد بزرگم نامگذاری شده است؛ او یکی از بنیانگذاران شهرک بود."

طبق گفته های پدر پرل، حقیقتی که در آخرین جمله بیان شده بر هیچ کس جز اعضای خانواده

معلوم نبود؛ بنابراین نمیتواند تحت فشار از او خواسته شده باشد. ایشان معتقد است که دنی

 خواسته است تا بدین ترتیب و از طریق این پیامِ رمزی از سلامت خویش خبر دهد و اینکه

 آزادانه سخن میگوید.

 

بخش دوم فیلم پرل را در حال تبعیت از فرامین زندان بانان خویش نشان میدهد. زیرنویس فیلم به

 زبان اردو ادامه دارد. تصاویری از مسلمانانی که مرده اند و صحنه های مشابهی بر تصویر

پرل سوپر ایمپوز شده است. تصاویر دیگری رییس جمهور آمریکا، جورج دبلیو بوش را نشان

 میدهند که با نخست وزیر اسراییل آریل شارون دست میدهد و نیز تصاویری از پسری فلسطینی

محمد الدوره(Muhammad al-Dura) که نیروی دفاعی اسراییل به مرگش متهم شد.

در ویدئو، بدن پرل از کمر به بالا لخت است و گلویش به مدت 1 دقیقه و 55 ثانیه بریده شده در

 این زمان او در خون خویش جان میکند. سپس مردی سرش را از تن جدا میکند.

تصاویر معدودی مشتمل بر عکسهایی که از اردوگاه زندانیان گوانتانامو گرفته شده در کنار

 تصویر پرل نشان داده میشود. 90 ثانیه پایانی فیلم لیست درخواستهای مفصل قاتلین را که بر

 تصویر پرل که به شدت موهایش کشیده شده؛ سوپر ایمپوز گشته است؛ نشان میدهد.

به زبان انگلیسی:

جنبش ملی برای احیای پاکستان مقتدر(NMRPS)

ما همچنین موارد ذیل را خواهانیم:

·        "رهایی فوری زندانیان گوآنتانامو"

·        "بازگشت زندانیان پاکستانی به پاکستان"

·        "پایان بی درنگ حضور آمریکا در پاکستان"

·        "تحویل جنگنده های F16 که پاکستان پولشان را پرداخت کرده اما تحویل نگرفته است."

·    "به آمریکائیها اطمینان می دهیم که هرگز در سرزمین مسلمان پاکستان ایمن نخواهند بود و

 اگر خواسته های ما را اجابت نکنند این صحنه بارها و بارها تکرار خواهد شد."

ویدئو از سوی دو دولت پاکستان و ایالات متحده تایید شد. یک سایت جهادی ویدئو را در اینترنت

 منتشر ساخت. در آوریل 2002، دان رازر(Dan Rather)، در تلویزیون CBS گزارش داد

 که این ویدئو بنحو وسیعی توسط جهادی ها و برای سربازگیری در پاکستان و عربستان سعودی

 استفاده میشده است.

 

برآیند

مجموعه ای از نوشته های دنیل پس از مرگش و در سال 2002 منتشر شد که " مهارت خارق

 العاده او را در نویسندگی" و " بینشش نسبت به داستانهای پیچیده را" را بازگو میکند. شش تا از

 این روایتها توسط آهنگساز، راسل اشتنبرگ در آلبومش با نام  قصه هایی از سیاره ی محبوبم

(Stories from My Favorite Planet )- جهت تریو برای ویولن، پیانو و خواننده اقتباس

 شده است.

بنیاد دنیل پرل توسط خانواده و دوستانش بنیان گذاشته شد تا با همان سبک و سیاقی که روح و

 خصلت و اصول کار پرل را شکل میداد؛ رسالت او را ادامه داده و به آنچه که آنها دلایل ریشه

 ای مرگ او مینامند؛ پی ببرد.  اصولی مشحون از عینیت و درستی در حد کمال، چشم اندازی

 نامتعارف و صریح، عقیده ای پابرجا به اثربخشی آموزش و ارتباطات، و عشق به موسیقی،

 عزت، و دوستی.

بیوه پرل، ماریان پرل یادنامه ای با عنوان یک قلب نیرومند (A Mighty Heart)نگاشته است

 که روایتی کامل از پرل و زندگیش در اختیار میگذارد. این کتاب در فیلمی با همین نام وبا

 هنرنمایی آنجلینا جولی و دن فاتر من(Dan Futterman) اقتباش شده است.

منبع: ویکی پدیا

 

 

گزارش هواشناسی

گزارش هواشناسی: آب و هوای اکوادور بهاری با وزش نسیمی ملایم حاوی چندین برگه قرارداد، کاراکاس نیمه ابری که به تدریج با نفوذ توده هوایی گرم و ملایم از سوی مدیترانه حاوی چندین دستگاه سمندآفتابی و بهاری میشود، خارطوم ابری است اما با ورود جبهه هوای پر فشار ایدئولوژیک از سوی شرق نیمه ابری و به تدریج صاف میشود، پیونگ یانگ بارانی حاوی رادیواکتیو و امیدی به بهبودی و قطع باران نیست؛ دمشق بد نیست ولی هواشناسان مدام چشم انتظار رسیدن جبهه های پربرکت نفتی از شرق کشور هستند؛ هاوانا خوب است اما اگر دود سیگار کمتر شود بهتر هم میشود؛ بورکینافاسو منتظر نتایج آنالیز نقشه های پیش یابی هستیم؛ آب و هوای...... و ...... بسیار عالی و جای نگرانی برای .....نیست. به علت کمی وقت از ارایه گزارش آب و هوای ایران معذوریم؛ با تشکر!