کشش و گیرایی نسیم در این نکته نهفته است که در عین وقار و متانت خویشتن دارش در لحظاتی که برای من از کیفیتی جادویی برخوردار است ملال عاشقانه خویش را در نهایت فروتنی برملا می کند و فرازوفرودهای لحن کلامش، افشای حقیقتی است چیزی که مدتهاست به قلبش سنجاق شده است و تا کلام و کله اش خود را بالا می کشد. من چگونه می توانم همپایی و همنفسی کنم با او زمانی که چنین خاضعانه خود را در تسلط بندها و زنجیرهای عشق به تصویر می کشد و حکایت غم انگیز تلاشی جانکاه را فریاد بر می کشد تا در آغوش همدیگر گرمی یابیم و آرام گیریم من چگونه می توانم زنجیرها را برکنم جز از طریق کوک کردن و میزان قلب خود با هارمونی آوازی  که زمانه سر می دهد و ایمان و اعتقاد به کیمیای معجزنمای عشق که مشکلات را آسان و ممتنعات  را ممکن میسازد.