از شر کوسه ماهی در امانیم

 

در پاسخ به نگاشته" تن بیمار سینما را علاج کنیم" به قلم مریلا زارعی- اعتماد ملی- پنجشنبه 31خرداد 86 ص 16.

در ابتدا واجب می دانم به نکاتی اشاره کنم تا سوء تفاهمات احتمالی پس از خوانش این مطلب همین ابتدا برطرف شود:

اول اینکه من به هیچ وجه واله و شیفته بالیوود نیستم؛ دوم اینکه به عنوان یک علاقه مند سینما طی این بیست و اندی سال حتی یک عدد از سی دی های مورد اشاره خانم زارعی را خریداری نکرده ام؛ سوم امیدوارم ماهی کوچولو درنهایت خودش را به امواج مهربان دریای آبی برساند و در نهایت از زهرآلود شدن هرازگاهی متن پوزش می طلبم.سرکار خانم زارعی شما راست میگویید حق با شماست که جامعه هنری خیلی دیر دست به کار گشته اما هنوز هم از خواب خوش چندین ساله بیدار نشده ودر تشخیص به قول شما" فاجعه" دچار انحراف و سرگشتگی گشته. فاجعه در سینمای ایران از زمانی آغاز شد که " قیصر" پاشنه کفش میخواباند تا جماعاتی انبوه، ساده دل و خوش باور که زمانی به سینما عشق میورزیدند و در صف های طویلش انتظار میکشیدند؛ از فردایش پاشنه کفش بخوابانند و برای دخترکان همسایه که حتی با واژه سینما هم بیگانه بودند؛ گردن کشی کنند و آن مفهوم مردانگی لمپنیستی تزریق شده از سوی پرده نقره ای را با الواتی در هم آمیزنند و بدهند به خرد نوچه هاشان- اشتباه نشود این فیلم نقطه عطفی است در تاریخ سینمای ایران. فاجعه از زمانی آغاز شد که زمانی نه چندان دور نود در صد تولیدات سینمایی این مملکت را ملودرام ها و کمدی های اروتیک و مبتذل تشکیل میداد؛ فاجعه از زمانی آغاز شد که تک ستاره هایی چون مهرجویی و بیضایی از همان بدو امر بسیار کم کار شدند- و البته تا به امروز کم کار و سرخورده باقی مانده اند- و مرحوم شهید ثالث ترجیج داد تا مصایب سرزمین بلا زده افغانستان را به جان بخرد؛ چرا که در ایران دست و دلش به کار نمی رفت؛ همچون پازولینی فقید که پس از اینکه نگرش های جنسی هموطنانش را در " قرارهای عاشقانه" به سخره گرفت و آنها را ابله ترین بورژواهای سرتاسر اروپا خواند به فلسطین رفت تا " کاوشهایی در فلسطین" را در سرزمین مقدس کلید بزند.

فاجعه از زمانی آغاز شد که تمام توان و خلاقیت دوبلورهای ایرانی که صد البته از اعضای خانواده محترم سینما محسوب میشوند؛ مصروف این میشد که حتی یک دانه از " تلفن های سفید ایتالیایی"  از قلم نیفتد چرا که مرد ایرانی هنوز ساعت اداری تمام نشده بود خود را در سالن تاریک می یافت؛ یک پا در اداره یک پا در سینما، بی خیال خانواده. فاجعه از زمانی آغاز شد که " مسافران" بیضایی و " پرده آخر" کریم مسیحی بی اعتنا به محاق میرفتند تا جا برای " طوطیا" و " افعی" باز شود. فاجعه از.....کوسه ماهی سینمای ایران در حال بلعیدن ماهی کوچولوها بود تا هر روز فربه تر شود و اگر از حرکت باز می ایستاد؛ خفه میشد.

. سرکار خانم زارعی اگر مراد شما از سینمایی که روزگاری زینت بخش سفره فرهنگی این مردم بوده؛ چنین سینمایی و چنین تنقلات تلخ و دندان شکنی است؛ باید به حال شما بعنوان یک هنرمند این دیار و صد چندان به حال این دیار و سینمای مظلومش با چنین هنرمندانی افسوس خورد.

اگر اندک برجستگی و نمایانی این روزها برای سینمای ایران باقی مانده ماحصل تلاشها و زحمات معدود سینماگرانی است که کار کردن در چنین فضایی را کسر شان خود میدانند

و اینجا دیاری است که خوب یادم هست پانزده سال پیش که سینما داشتیم؛ با رعشه و دلهره از سالن خارج میشدیم  گویا تمامی شهر در قبضه قاچاقچیان و دلالان مواد مخدرو معتادان است- به هر حال به قول استاد دلهره، تاثیر بی رحمانه بر تماشاگر یک قانون لایزال سینمایی است- این بود تصویری که از شهر و دیار من آن سالها بر پرده نقره ای نقش می بست؛ - تاراج، جدال در تاسوکی، دادشاه و دهها زباله فرهنگی دیگر- بعدها که چشم و گوشمان بیشتر باز شد و به برکت همان چیزی که شما بازار زیرزمینی فیلم- البته در این مورد خاص فیلم های تولید فرنگ- می نامید؛ فهمیدیم که اگر سینماگری قرار است به معضلی اجتماعی بپردازد باید از سر تعهد و دینی که به ملتش دارد و بواسطه جایگاهی که تحصیل کرده و نام هنرمند- کارگردان بر خود نهاده؛ سالها با جماعت جامعه شناس و روانشناس و فیلسوف دمخور شود و از محضرشان فیض ببرد؛ تا نتیجه اش بشود کیشلوفسکی و سه گانه اش یا " ده فرمان" اش، یا اگر قرار بر این است که جنگ تقبیح شود و در عین حال از رزمندگانی که در حال جنگند؛ تجلیل، بایستی که با چند متخصص جنگ و افسر و ژنرال هم کلام شد و ترش روییشان را نیز به جان خرید و رُس گروه بازیگری را کشید تا نتیجه اش بشود " نجات سربلز رایان" که وقتی سربازی گلوله می خورد؛ خون آنقدر طبیعی از بدن خارج شود که تماشاگر هاج و واج بماند- برادر من که پزشک است

با دیدن یکی از چنین صحنه هایی همراه با پزشک فیلم به معالجه سرباز پرداخته بود- یا اینکه بشود " اینک آخرالزمان" که حکایت ساختش خود جدالی باشد با نیروهای طبیعت نه اینکه بشود سینمای دفاع مقدس ما که خون بصورتی مضحک فواره بزند و سرباز با حرکتی اسلوموشن نمادین و شاعرانه نقش بر زمین شود. سینمایی که هیچ چیز درباره جنگ ما و تحولات اجتماعی مربوطش نگفته و نمی گوید- اما نئورئالیسم ایتالیا هنوز هم یکی از مهمترین منابع ارجاع هنری به جنگ جهانی دوم محسوب میشود و فراورده ها و فرزندان چینه چیتا هنوز زنده اند- اما ما دست آخر به " اخراجی ها" رسیده ایم.  و یا اگر قرا ر است هنرپیشه زنی به جایگاهی شایسته و والا و محترم دست یابد و بشود مصداق آنچه تروفو فقید گفته بود که " یک هنرِشه مردکمتر از یک مرد معمولی است و یک هنرپیشه زن بیشتر از یک زن معمولی"؛ آخرین و کم اهمیت ترین امتیاز و داشته اش همانا زیبایی چهره است؛ آن طور که در مورد کاترین هپبرن چنان شد و چنین بود؛ اما سرکار خانم زارعی جنابعالی به خوبی واقفید که در مورد هنرپیشگان زن سینمای ما، ماجرا چیز دیگری است و معیارها به گونه ای دیگر.  

آسیب شناسی تن محتضر و رنجور سینمای ایران در اولین و آخرین مرحله اش به " هنرمند" بر می خورد. به آن نوعی از هنرمند که اصولن با تاریخ هنر در جنبه ها و وجوهی که به شاخه هنری اش مربوط میشود یا به کلی بیگانه است و یا آشنایی کمی دارد.

خانم زارعی آیا شما حاضرید همچون نیکلاس کیج در" پرنده وار " بی خیال تمامی دندانهاتان شوید یا چون رابرت دنیرو در " گاو خشمگین" سی کیلو اضافه وزن پیدا کنید یا چون نیکول کیدمن در " چشمان تمام بسته"  کارتان به جدایی بکشد یا چون اینگرید برگمن راهی دیاری دور شوید و بر فراز استرومبولی گاز گوگرد استنشاق کنید؛ برای هنر و فقط برای هنر.

در همان روزهایی که " کما" در سینماهای تهران  حرف اول و آخر را میزد با تمامی جنبه های مهوع آورش و در همین روزهایی که " نقاب" حرف اول و آخر را میزند با تمامی بی احترامیهایش به جامعه زنان فرهیخته ایرانی، من به عنوان یک علاقه مند به هنر هفتم و یک مسئول فرهنگی استان، سر به سجده شکر می گذارم و خدا را سپاسگذارم که سالهاست از داشتن حتی یک سالن سینما در سرتاسر استان بی بهره ایم که البته خود بهره بزرگی است اگر قرار باشد تا جوان زاهدانی- و سایر شهرستانهای بی سالن- در رده سنی متوسطه- مخاطبین اصلی سینمای ایران در همین رده سنی جای می گیرند- با تصویری از یک دانشجو آنچنان که در کما به تصویر کشیده میشود برخورد و هویت ملی اش را فیلمهایی چون نقاب به باد بدهند؛ همان بهتر که بی بهره از سالن سینما پای رقص و آوازها و سانتی مانتالیزم امثال " خان" ها و " کاپور" های بالیوود بنشیند. حداقلش این است که با دیدن اولین نمای فیلم می گوید که "آهان فیلمِ هندی....و این یعنی اینکه فیلم شناسنامه دارد هندی است با تمامی مولفه های خوب و بد فرهنگ هند. حالا بزرگتر که شد و عقلش کاملتر و پایش که به دانشگاه باز شد با امثال بیضایی، مهرجویی، میرا نایر، شکر کاپور، کیشلوفسکی، زانوسی، پازولینی،  وایدا، بونوئل، هانکه، گدار، گریفیث و...... نیز آشنا خواهد شد.  البته اگر با بی اقبالی و در اتوبوس های بین راهی چشمش به جمال کما و طوطیا و دست های آلوده و شارلاتان و ..... روشن نشود. اگر کوسه ماهی داروندار فرهنگیش را نبلعد.

سرکار خانم زارعی! جایگاه یک هنرمند بطور اعم و یک بازیگر بطور اخص در وزن و جایگاه نازل کنونی سینمای ایران کجاست؟ تکلیف تعهدش و دینی که به هنرش دارد کجاست؟ چرا بسیاری از ژانرها در سینمای ایران مهجورند؟ چرا یک فیلمنامه غنی و پربار نوشته نمی شود؟  چرا فرم و محتوای فیلمها در قالب همان کلیشه های سی چهل سال پیش درجا زده؟ اینها و صدها چرای دیگر مساله اصلی سینمای ایران است. معضل تکثیر غیر قانونی سی دی فیلمها شاید سطحی ترین و دم دست ترین مشکل باشد. کار از بیخ و بن عیب دارد. مساله اصلی رویگردانی مردم از سینماست. و در تبیین و تحلیل این رویگردانی هنرمند جماعت باید به بازارزیابی از خود و کیفیت کاری که ارایه میدهد؛ مبادرت ورزد تا  به خود شناسی و خودآگاهی دیگرگونه ای دست یابد.

سرکار خانم زارعی این را از من حقیر بپذیرید که در حال حاضر بدنه سینمای ایران به عنوان یک پدیده ضد فرهنگی عمل میکند. که در همراهی با جامعه و کالبدشکافی انواع و اقسام مشکلاتش وامانده و دهها سال عقبتر از گروههای اجتماعی موجود در جامعه و افکار و اندیشه هایش حرکت می کند.

خانم زارعی به این بیندیشید که چرا در جشنواره کن امسال، ایران غایب بود و خانم ساتراپی یکه دار میدان؟ و اینکه انصاف دهید چگونه فردی که " بعد از ظهر نحس " لومت را دیده باید به" آژانس شیشه ای"رضایت دهد. یا کسی که با فیلمهای استون آشناست؛ به سینمای دفاع مقدس رضایت دهد؟ و اینکه چرا در منبع و مرجع مهم و 940 صفحه ای" تاریخ سینما " به قلم دیوید بوردول و کریستین تامپسون، سینمای ایران تنها یک صفحه و آن هم در کنار سینمای عراق- تا حالا چیزی به نام سینمای عراق شنیده اید؟- به خود اختصاص داده است.                                          موفق باشید