اعدام یک بازنده
گروهان بجای خود!
" خود را احمق خواند و در حقیقت مرا، برای تمامی ساعاتی که به پایم هرز برده است"
هدف فرد مقابل!
" بر این باور بود که او را با پرسشی کودکانه وارد بازی پلیدی کرده ام"
شلیک !
[ صدای صفیر بی امان گلوله ها]
درحالیکه نفس های آخرش را می کشید؛ سربازی شنید که می گفت: " خدایا! این پرسش این جمله چقدر سنگینی داشت آیا با چقدر چقدر تفاوت داشت؟"
در جیب های اعدامی تنها یک عکس یافت شد که با آثار سوراخ های ناشی از گلوله ها، خون آلود و ناشناس می نمود.
با شلیک تیر خلاص، اولین حلقه لاشخورها بر فراز جسد شکل گرفته بود.
گروهان به راه خویش رفت و سکوت سنگینی بر برهوت افتاد.
چشم انداز جالبی بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 19:5 توسط آرمان شهرکی
|
در این وبلاگ سعی خواهد شد تا در حدی که دانش نویسنده اقتضا می کند و با استفاده از دانسته های فرامتنی که از علومی همچون روانکاوی، جامعه شناسی و مکاتب مختلف ادبی و سینمایی وام گرفته می شود به انکشاف لایه های عمیق معنایی فیلم نایل شویم. شاید درییچه جدیدی به سوی مبحث نقد فیلم باز کنیم. تا چه پیش اید.