گروهان بجای خود!

" خود را احمق خواند و در حقیقت مرا، برای تمامی ساعاتی که به پایم هرز برده است"

هدف  فرد  مقابل!

"  بر این باور بود که او را با پرسشی کودکانه وارد بازی پلیدی کرده ام"

شلیک !

    [ صدای صفیر بی امان گلوله ها]

درحالیکه نفس های آخرش را می کشید؛ سربازی شنید که می گفت: " خدایا! این پرسش این جمله چقدر سنگینی داشت آیا با چقدر چقدر تفاوت داشت؟"

در جیب های اعدامی تنها یک عکس یافت شد که با آثار سوراخ های ناشی از گلوله ها، خون آلود و ناشناس می نمود.

با شلیک تیر خلاص، اولین حلقه لاشخورها بر فراز جسد شکل گرفته بود.

گروهان به راه خویش رفت و سکوت سنگینی بر برهوت افتاد.

 چشم انداز جالبی بود.