قفس شیر
مملکت ظلم پرور و زمین ظالم خیز همانی است که اصطلاح مودبانه اش می شود توسعه نیافته. این زمین پر از علف هرز است. و پر از انگل. مملکتی که شهروند شصت و اندی ساله اش همینجا رودرروی من اشک می ریزد و در خاطرش نیست که آخرین بار کی لب به میوه زده است. پیرزن شوهر مرده ای با صورت چروکیده و چشمانی متحیر و مات که قصد گرفتن حق شوهر متوفایش را نموده از یکی از همین غولهای تنه لش و بی خاصیتی که نامشان سازمان دولتی است از همان سازمانی که گردن ریاستش از گردن خرس کلفت تر است و شکمش آنچنان آماسیده که گویا در سه بعد اقلیدسی نمی گنجد و در پی ابعاد تازه است. به هم کار و هم اتاق من می گوید که پسر نوجوانش روزی چهارده آرام بخش می خورد. توسعه نیافته یعنی 2500 مینی بوس در تهران با عمری بالای 20 سال در ترددند و اینجا در این گوشه از این سرزمین به گمانم عمرشان به سی سال هم میرسد. آنوقت رییس مجلسش جهت شرکت در همایش گردهمایی سران بین المجالسِ چه و چه و به منظور بررسی معضلات زیست محیطی جهان که لابد کیوتو و مقاومت آمریکا باز هم مثل همیشه نقل مجالس است عازم ژنو میشود. و رییس جمهورش بر موجودی حساب ذخیره ارزی مهر کاملا محرمانه میزند. که ملک طلق من است. و توسعه نیافته یعنی اینکه جهت گرفتن تعرفه برای یک ویزیت ساده از یک چشم پزشک بایستی از بوق سگ در صف بمانی تا صلات ظهر و اینکه برای گرفتن یک خانه اداری به زاری و التماس بیفتی و زندگی ات معطل بماند در حالیکه همین همکارهای چند اتاق آنطرف ترت سرمست اند از اینکه سالیان سال در خانه سازمانی جاخوش کرده و خانه خود را نیز اجاره داده و با دمشان گردو میشکنند و به عالم و آدم بی اعتنا و از هر دو طلبکار اگر نگاه چپ بیاندازی به قیافه شان. و ظالم خیز یعنی شبه سیرکهایی برپا میشود با هزینه دولتی و ما نیز آنقدر عقل و شعور نداریم که رفتن در قفس شیر سالها تجربه و تحصیلات و ممارست می خواهد و از ساز زدن در ارکستر فیلارمونیک برلین هم سخت تر است اما شهروند ما بی محابا میرود در قفس جانش را در کف دستش می گذارد و خیال کرده است شیر می فهمد که اینجا ایران است و دولت مهرورزی در کار است و برای اداره مردمان جهان و چه بسا شیرهای جهان برنامه دارد و نمی فهمد و لابد عقلش را بیرون قفس جاگذارده که شیر نمی فهمد و اینجور حرفها به کتش نمی رود و اگر درست تربیت نشده باشد حمله میکند و خونت را می ریزد. توسعه نیافته یعنی اینکه مدیرت در میان غریبه ها بجای تشویق لاطاعلات بارت کند و حسادت چون لخته های خون در چشم دوستان و همکارانت نطفه بسته باشد. اینجا ایران است.
در این وبلاگ سعی خواهد شد تا در حدی که دانش نویسنده اقتضا می کند و با استفاده از دانسته های فرامتنی که از علومی همچون روانکاوی، جامعه شناسی و مکاتب مختلف ادبی و سینمایی وام گرفته می شود به انکشاف لایه های عمیق معنایی فیلم نایل شویم. شاید درییچه جدیدی به سوی مبحث نقد فیلم باز کنیم. تا چه پیش اید.